جنسیت نی نی
سلام به همه
ما اومدیم با کلی خبرهای خوب. بعد از کلی روزشماری و ساعتشماری روز چهارشنبه رسید.عصر روز سه شنبش به خودم میگفتم فردا این موقع داریم میریم مطب ، این موقع فهمیدیم نی نی مون گل پسره یا ناز دختر خلاصه که اون روز از صبح با فکر اینکه با بابا میخواهیم بیایم شما رو ببینیم کل روز رو ذوق داشتم و لحظه شماری میکردم .صبح نوبت دکترخودم رو داشتم که از خونه اومدم بیرون، این روزا هوا عالیه و بوی بهار همه جا پیچیده و خیلی انرژی مثبت هست ، پیش دکترم که بودم معاینات روتین رو انجام داد و خدارو شکر گفت همه چیز خوبه و وزنم هم 51 شده بود و برام سونو رو نوشت و ازش خواستم آزمایش غربارگری دوم هم برام بنویسه که انجام بدم بعد سوالایی که داشتم رو ازشون پرسیدم و در اخر پیشا پیش سال نو رو تبریک گفتم و خداحافظی کردم
توی راه برگشت هم چاقاله بادوم دیدم که خریدم و خیلی بهم مزه داد 

بعد ار ظهر هادی ا زود اومد دنبالم و ساعت٤:٣٠ از خونه رفتیم بیرون و نیم ساعت بعد رسیدیم. مطب دکتر حسینی خیلی انرژی داشت و کلی شلوغ بود. بعد که نوبت ما شد و رفتیم داخل ،دکتر خیلی ماه بود و کلی برامون وقت گذاشت مام چون دوست داشتیم یه DVD از نی نی داشته باشیم که همش ببینیمش از دکتر سوال کردیم که میشه بهمونCD بدن که گفتن مطب خیلی شلوغه و اگه بخوام CD بدم کلی کارمون کند پیش میره والا حتماً ، منم با خودم دوربین برده بودم که اگر نشد بابا فیلم بگیره که دکتر گفت خوب کاری کردین و اجازه فیلمبرداری داد بعد از چند ثانیه عکس جوجه روی صفحه ی مانیتور نمایان شد ومن و هادی به هم خندیدیم. اولین چیزی که نظرمون رو جلب کرد گردی سر نی نی بود و بعد از چند دقیقه مشاهدات، دیدیم نینی ناز ما یه دستشو گذاشت رو صورتش و انگار بینی کوچولوشو میخارونه سکسکه میکرد ، خمیازه میکشید،دستو پای کوچولوشو تکون میداد سرشو میچرخوند و کلی کارای دیگه.هادی هم برای اولین بار صدای قلب نی نی رو شنید احساسی که من اون لحظه داشتم درست مثل این بود که بچهم به دنیا اومده و من دارم میبینمش. اصلاً باورکردنی نبود که بچهای به این کوچکی همه کار می کنه.انقدر داشتیم کیف میکردیم از دیدنش که یادمون رفته بود جنسیتش رو سوال کنیم که پرسیدم و دکتر گفت جوجه ی شما یه
پـــــــــــــــــــــــــــــــسره

پسر نازی که شده همهی زندگی مامان و باباش، پسری که از لحظهی ورودش برکت رو با خودش آورده خونمون،پسری که مثل ماه تو آسمون زندگی مامان و باباش میدرخشه. پسری که عاشقانه دوستش داریم و امید فرداهامونه...
خدایا شکرت که به ما این لیاقت رو دادی که پدر و مادر این پسر زیبا باشیم و خدایا شکرت به خاطر هدیهی آسمونیت.
خدایا شکرت...............
واما ادامهی ماجرا اینکه قرار بود بعد از سونو بریم واسه ازمایش که اینبار دکتر حسینی منصرفمون کرد و گفت نیازی نیست و نریم که مام قبول کردیم وبه محض اینکه از مطب اومدیم بیرون شروع کردیم به تلفن زدن که ما یه پسر داریم. همه حسابی خوشحال شدند و تبریک گفتند. بعد رفتیم یه اب هویج بستنی خوشمزه خوردیم و زود رفتیم خونه و به بقیه خبر دادیم ودیگه از اون روز تلویزیون دیدن ما شده فیلم این ناز پسر.

دیگه اینم بگم که این نی نی جیگره مامان باباش از هفته ی گذشته تکوناشو شروع کرده وحسابی منو هیجان زده کرده. از هفته پیش چند روزی بود که گاهی احساس میکردم یه چیزی توی دلم تکون خورد ولی چون خیلی یهو بود و کوتاه فکر میکردم که اشتباه کردم ولی وقتی کم کم تکونا بیشتر شد خیلی برام جالب بود وتازه انگار باورم شد که یک عدد نی نی گوگولی تو دلم داره بزرگ می شه. از اون روز معمولاً وقتی دراز میکشم و آخر شب ها موقع خواب تکون می خوره ، چند روز پیشم که داشتیم با هادی جونم بستنی میخوردیم تند تند تکون میخود و به هادی که گفتم گفت از الان معلومه که نی نیمون بستنی خیلی دوست داره
جیگری شده واسه خودش این نی نی گوگوله ما.
جیگری شده واسه خودش این نی نی گوگوله ما.
این روزها حسابی مشغول کارهای عید و خونه تکونی هستم که با کمک هادی و بابا جونم کلی کارا زودتر انجام شده دیگه کار زیادی نمونده
راستی تخت و کمد پسرمونم 17 اسفند اوردن که به امید خدا بعد ار تعطیلات با خیال راحت بریم برای بقیه خریدها و چیدن اتاق پسرکم. 



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


جنسیت نی نی
